خرید بک لینک

از عصری همه رفتن و فقط ما دوتا موندیم!

رفتیم مسجد نماز و برگشتیم و هرکدوم سروقت کار خودمون

قشنگ احساس میکردم تنهایی خرخره ی خونه و ما رو گرفته و فشار میده

که! همین الان دایی و خانواده ش سر رسیدن!

عمیقا دلم برا نوید و حسین تنگ شده بود!

لبخند :)

پنج شنبه هشت مهر 95 ساعت 23:10

برچسب: دلخوشی های کوچک, نویسنده: آدرین قاسمی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 19:27

صفحه بندی