
یه انگشتر عقیق بزرگ دستش بود قشنگ قد یه بند انگشت! میدیدم که روی نگین انگشتر نوشته داره ولی نمیشد خوندش. تمام مدتی که داشت در مورد اجناسش توضیح میداد حتی یه بار هم قسم نخورد و اسم خدا پیغمبر نیاورد بابا یه کم سربسرش گذاشت و گفت ماشاالله انگشترتم خیلیی بزرگه بنده خدا یه مکثی کرد بعد گفت این روش ایه الکرسیه چون میخوام همیشه باوضو باشم دست میکنم....
ادامه مطلب
هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت این روزا رو یادم نمیره برا من درده درد خالص امان از این روزا امان از زندگی نمیگذرم از کسایی ک باعث این دردن......
ادامه مطلب
اذیتم نکردی عزیزم نابودم کردی ممنونتم:)...
ادامه مطلب
امشب رو می سپارم به خودت هرچی صلاح خودته خدا من بنده ی توام تو میشناسی این بنده ت رو مطمئنم بد برام نمیخوای مطمئنم راه درست رو نشونم میدی مطمئنم تو نخوای همه دنیا هم جلوم صف بکشه حریف نمیشه توکلت علی الله یا انیس من لا انیس له یا رفیق من لا رفیق له یا حبیب من لا حبیب له ...
ادامه مطلب
خب طبق معمول الان باید بگم داره عید میشه وعیدتون مبارک جلوجلو فصل داره تغییر میکنه و همچی دوباره قشنگ میشه و... ولی من ادم گفتن این چیزا نیستم قبلا هم اینجا گفتم که تغییر فصل به تنهایی برام ارزشمند نیست این تغییر فصل وقتی ارزش پیدا میکنه که ادم خودش هم تغییر کنه یه تغییر درست!خوب! این چند وقته با و...
ادامه مطلب
میخوام یه اعترافی بکنم من موقع رفتن اصلا به بعدش فکر نکردم یعنی انقد به این رفتنه محتاج بودم که بعدش رو اصلا نمیدیدم!چه برسه به اینکه بهش فکر کنم! قبلش با خودم میگفتم یعنی میشه منم اروم بشم وقتی رفتم اونجا و اون اررامش محض بهم تزریق شد فقط نفس کشیدم اصلا یادم رفت قراره برگردم تا روزای اخر باز نگران شدم تازه یادم اومد که ای اقا! برگشتی هم هس! هی با خودم میگفتم یعنی این ارامشه میمونه برام!؟ یا وقتی برگردم باز همون اش و همون کاسه! الان نزدیک یه هفته اس که برگشتم درسته تو این یه هفته خیلی شلوغ بودم و اصلا وقت فکر کردن به خودمو نداشتم ولی میفهمم که اون ارامشه برام موند حداقل تا الان مونده درسته همون مشکلات هس درسته هنوزم باید برای زندگی جنگید ولی الان ته دلم ارومه ته دلم مطمئنم بی جوابم نمیذارن ت...
ادامه مطلب
یه جوری دلم گرفته یه جوری دلم میخواد فقط گریه کنم یه جوری داغونم که تا حالا اصلا این جوری نبودم انگار اوار شدم روی زندگی اوار شدنی بدتر از اوار شدن پلاسکو... دمِ آخر وصیتی دارمای علی جان به خاطرت بسپارنیمه شبها حسینِ دلبندمبا لب تشنه می شود بیداربارِ سنگین این وصیت رااز سرِ شانه های من بردارقبل خوابیدنش عزیز دلمظرف آبی برای او بگذارگریه کردم ز غربتش دیشبتا سحر سوختم برای حسینبا همین دست ناتوان امروزپیرهن دوختم برای حسینکفنش را به زینبم دادمحرف های نگفته را گفتمچند ساعت برای دختر خودفقط از رنج کربلا گفتمگفتمش میوه ی دلم زینبکربلا باش یار و یاور اوظهر روز دهم به نیتِ منبوسه ای زن به زیر حنجر او وقت افتادنش به روی زمینچشم خود را ببند مثل خداصبر کن دختر عقیله ی منقهرمان بزرگ کرب و بلا وحید قاس...
ادامه مطلب
هنوزم باورم نمیشه فردا راهیم! یا اباعبدالله حسین... از غم و هجر حرم پیر شدم میدانی... عشق من گنبد سقاست مراهم دریاب... حلال کنید ان شاالله نایب الزیاره دوستان بیانی هم هستم پ ن عنوان از سعید بیابانکی...
ادامه مطلب
عکسا رو نگاه می کنم اشک میریزم یا فاطمه میگم و... کی میفهمه حرارت 200-600 درجه یعنی چی؟ اونایی که موقع اتیش سوزی گوشی ب دست مشغول سلفی گرفتن و عکس گرفتن بودن؟ اونایی که راه نیروهای امدادی رو سد کرده بودن؟ یا بدتر از همه اونایی که تو اوج غم و درد ملت دنبال بازی های سیاسی ان؟؟ اینا میفهمن یه ماه تا بازنشستگی یعنی چی؟؟ والله قسم نمیفهمن! به مولا قسم نمیفهمن! که اگه ذره ای شعور توی وجود بی وجودشون بود الان اینجوری عزادار نبودیم... أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ بخونیم.. به امید اینکه حداقل یه نفر زنده بمونه......
ادامه مطلب
یه ضرب المثلی هس نمیدونم همه جاییه یا فقط جز ضرب المثلهای مادرمنه! میگه : فلانی علی ِ در و عمرِ خونه اس! معنیش هم اینه که بیرون از خونه خیلی خوش رفتاره و همه قبولش دارن و... ولی تو خونه به سختی میشه تحملش کرد!از اون ادم خوبه انگار خبری نیس! اینو گفتم که بگم اکثریت ما ادما یه علی در و یه عمر خونه داریم.گاهی هم برعکس میشه! علی خونه و عمر در! تو هر دو حالت هم یه عده از دستمون میرنجن و ناراحت میشنولی چرا؟ ما اگه واقعا میتونیم اخلاق خوب داشته باشیم و مدارا کنیم.افراد خونمون چه فرقی با غریبه ها دارن!؟ چطور میتونیم برا غریبه ها لبخند بزنیم و خوب رفتار کنیم و خوش اخلاق باشیم ولی برا خانوادمون!پدر مادر همسر فرزند خواهر برادر !نمیتونیم اینجوری باشیم!؟مگه این بندگاه خدا چه گناهی کردن که باید مدام اخم ...
ادامه مطلب
درد و دل می کردیم اولین بار بود برای کسی جز فاطمه درد و دل میکردم از بس که نیس و نیستم و هوا خفه کننده بود برام دل دادم به مهر این دوتا دوست 4 سال کوچکتر... و چقد احساس غربت کردم و یادم اومد به درس اول دینی اول دبیرستان زمان ما که حرف از درد متعالی زده بود یادم اومد خیلی وقته که دیگه بین ادمای جامعه کسی درد متعالی نداره دغدغه ها و افکار من از نظرشون احمقانه بود میگفت من نه هاشمی برام مهمه نه هیچ کسی دیگه ولی برا اینکه جایی کارم راه بیفته تیپ حزب الهی زدم و چادرو کشیدم تو صورتم نشستم جلوی اون خانم فوق حزب الهی یه جمله گفتم اقامون خیلی مظلومه و ادای گریه کردن دراوردم خانومه باورش شد زد زیر گریه و کار منم راه افتاد از کی اینجوری شدیم ما؟ از کی انقد دو رو شدیم چرا انقد به جماعت منافق شبیه شدیم....
ادامه مطلب
صدای تبل تو گوشم میپیچه مداح میخونه ناخوداگاه اشکم میریزه... اخ که چقدر این روزها درد داره... اخ که چقدر دلم تنگ شده بود واسه این روزها... آمد محـرم و همه لات های شهـــــر توبه کنان به مجلس روضه رسیده اند کاش بفهمیم این روزها رو... خدایا به ابروی امام حسین (علیه السلام) هممون رو عاقبت بخیر کن... ...
ادامه مطلب
پست طولانیه حسش نبود بی خیال نوشته ها بشید عکساشو ببینید:دی چهارشنبه عصر راه افتادیم حدودای ساعت 1:30 ! لاستیک ماشین ترکید! حدود ساعت 3:30 صبح رسیدیم جمکران. سه چهار دوری که دور خودمون چرخیدیم تا یه جایی پیدا کردیم داخل محوطه مربوطه به مسجد جمکران که بشه استراحت هم کرد. یه کم خوابیدیم بعدم رفتیم برا نماز صبح داخل مسجد . حدودای ساعت 9 هم جمع کردیم بساط رو و رفتیم دنبال لاستیک کمکی( اون اسمی که بهش میگن رو یادم نمیاد :|) حرکت کردیم به سمت ملایر و اگه اشتباه نکنم دم غروب اونجا بودیم و بعد نماز رفتیم همدان! نکته ی قابل توجه اینه که پدر عزیز هیچ اعتقادی به gps و نقش...
ادامه مطلب
مژده به عالمی فیض سعادت اومده عاشقا عید ولایت میون ِ عالمی به امر داور علی شده جانشین پیمبر ای گل یاسمن تویی مولای من علی ابالحسن... اهالی عیدتون مبارک :) پ ن شب عیدی اساسی دلم شاد شد خدا دل همه ی بنده هات رو همینجوری شاد کن ... حتی اگه شده فقط برا چند ثانیه یه لبخند از ته دل بنشون روی لبهاشون......
ادامه مطلب
به مفهوم خونه فکر میکردم به اینکه خونه اگه چجوری باشه بهم احساس امنیت،آرامش و آسایش میده سعی کردم از این چهارچوبی که معماری سنتی و مدرن برا ساخت خونه در نظر گرفته خارج بشم حتی مسائل ایمنی رو هم به یه دید دیگه ببینم اول برا خودم مشخص کردم که دقیقا چه معیاری برا خونم دارم خب اولین چیزی که مهمه ایمنی خونه اس من نمیخوام خونم به محض اینکه یه زلزله دو ریشتری اومد کلهم ساختمان خونم بیاد پایین یا اگه طوفان شد همه ی در و پیکرش داغون بشه پس باید جنس مصالحی که استفاده میکنم خیلی خوب باشه و محکم دومین معیارم متراژ خونه اس خونه م چه اندازه ای باشه که آسایشم رو ت...
ادامه مطلب